روی جاده ی نمناک
وبلاگی برای متن و شعرای مورد علاقم
نويسندگان
لينک دوستان

اگر به خانه ی من آمدی...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...

می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا

 به جرم زیبایی در قفس نیفتم،

 یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !

یک مداد پاک کن بده برای محو لبها...

نمی خواهم کسی به هوای سرخی شان .. سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....

شخم بزنم وجودم را ...

بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!

یک  تیغ بده؛  موهایم را از ته بتراشم....

سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !

نخ و سوزن  هم بده، برای زبانم می خواهم ...

بدوزمش به سقف....اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود......

می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم ! 

پودر رختشویی هم لازم دارم.....

برای شستشوی مغزی....مغزم را که شستم ،

 پهن کنم روی بند...

 تا آرمانهایم را باد با خود ببرد

به آنجایی که عرب نمی انداخت...

می دانی که؟ باید واقع بین بود !

صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر......

می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ، 

 برچسب فاحشه می زنندم....

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می خواهم....

برای وقتی که خواهران و برادران دینی 

 به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند !

تو را به خدا....

اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....

برایم بخر....تا در غذا بریزم....

ترجیح  می دهم خودم قبل از دیگران حقم را  بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...

برایم  یک پلاکارد بخر......به شکل گردنبند.....

بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم ...

 من هنوز یک انسانم .... من هر روز یک انسانم .....

من هنوز یک زنم...

 

[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ریحانه ]

این روزها جور زمستان را من می کشم ..

نمی بارد من می بارم ..


“هواشناس من” نگاه ام کن ؛


بارش پراکنده با غبار محلی ام !



نمی دانم چه کسی نماز باران خوانده برایم .. ..


نمی دانم !

[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]


کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !

 
این چهار جمله شما را تکان نمی‌دهد..؟

[ سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

آرزو

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!

 

جراح و تعمیرکار


روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می  کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ???برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!

[ جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

سلااااااااااام خوبیییییییین؟؟؟ ببخشیییید که نبودم و نیستم همش به خاطر مدرسه ست شرمنده که نمیتونم به نظراتون جواب بدم اگه فرصت شد حتما به همتون سر میزنم حتما حتما لبخند

بازم مرسییییییی از اینکه به یادم بودییییید خجالتقلبماچ

-------------------------------------

به ادامه مطلب حتما سر بزنیییید دوستاااااااااااان لبخندبغل


ادامه مطلب
[ جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]


نمی دانم چرا اینگونه است؟

وقتی نگاه عاشق کسی به توست می بینی اما دلت بسته به مهر

دیگری ست بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی می نگری... که دلش پیش تو نیست!!!

-----------------

نه صدایش را نازک می کرد...
ونه دستانش را" آردی"...
از کجا باید به "گرگ "بودنش شک می کردم؟!

[ دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

روزی مردی نزد عارفی رفت و گفت ای عارف جمله ای بگو که وقتی ناراحتم خوشحالم کند و وقتی خوشحالم ناراحتم کند! عارف گفت : "این نیز بگذرد"

[ شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

گفتم "خدایا خواسته ای دارم!
گفت: بخواه !
گفتم :آنچنان فضیلتی ده مرا تا بتوانم دوستان واقعی ام را دوستان معمولی تمیز دهم
گفت :هر زمان که شادی و میخندی دوستان معمولیت را در اطرافت خواهی یافت...
و زمانی که ناراحت هستی و گریه میکنی دوستان واقعیت را در اطرافت خواهی یافت...
و این است حکمت من ,,,جهت خلق گریه و خنده

[ چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

گـاه یک سنجـاقکـــــــ

بـه تـــــــــــــــــو دل مـی بنــدد

و تـو هـر روز سحــــــــــــــــــــــــــر

مـی نشینـــــــــــــــــــــــی لب حـــوض

تـا بیـایـــــــــــد از راه

از خـم پیچکـــ نیلـوفـــــــــرهـا

روی مـوهای سـرت بنشینـــــــــــــد

یـا که از قطـره آب کف دستت بخــورد

گـاه یک سنجـاقکـــــ

مـی تـوانـد مثـل یک شـاهیــــن

در آسمــان احسـاس تـو پــــــرواز کنـد

[ دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

هر روز نبودنت را
بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لا مروت
دیگر جایی برای خط زدن ندارد
...خوش به حال تو
... ... .........که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها
آن هم روی من

[ جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

مگسی را کشتم، نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است!
, و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است!, طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم, یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!, ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود ..., من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...!

[ چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم و خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد
و پروانه را هم نیز دوست دارد ...

[ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست ؟؟ گفت :: فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر

-------------------------

با تو زیــر بارانـــم ... چتــر برای چـه ؟!؟ خیـال که خیــــس نمیشــود ...!!!
[ جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

"ازآجیل سفره عید


چند پسته لال مانده است


آنها که لب گشودند؛خورده شدند


آنها که لال مانده اند ؛می شکنند


دندانساز راست می گفت:


پسته لال ؛سکوت دندان شکن است ! "

------------------------------------------------------

"بهزیستی نوشته بود:


شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد


شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد


پدر یک گاو خرید


و من بزرگ شدم


اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت


جز معلم عزیز ریاضی ام


که همیشه میگفت:


گوساله ، بتمرگ! "

-------------------------------------

"صفر را بستند "


تا ما به بیرون زنگ نزنیم


از شما چه پنهان


ما از درون زنگ زدیم!

ّّّّّّّّّّّّّّّّّ

[ دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]

کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟
مدرسه: معدلت چند شد؟
دانشجویی:درست کی تموم می‌شه؟
بعد از درس:چرا ازدواج نمی‌کنی؟
...یعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین؟
بعد از بچه:این بچه قیافه‌ش به کی رفته؟
[ جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ریحانه ]
درباره وبلاگ

این روزها اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : " آخـــــــی "
موضوعات وب
 
امکانات وب